یک روزمیرسد...یک ملافه سفیدپایان میدهد به من...

 

به شیطنت هایم...

به بازیگوشیهایم...به خنده های بلندم...روزی که

همه بادیدن عکسم بغض میکنندومیگویند...دیوانه دلمان برای مسخره

بازیهایت تنگ شده.......

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم تیر 1393ساعت 18:31 توسط ســــــــــــعید |



ببینمت . . .
گونه هایت خیس اســـت . . .

باز با این رفیق نابابت . . .

نامش چی بود؟

هان!

باران . . .

باز با “باران” قدم زدی ؟

هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها . . .

همدم خوبی نیست برای درد ها . . .

فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکنــــــد . . .

 

سایت عاشقانه ساکار

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم تیر 1393ساعت 11:11 توسط ســــــــــــعید |



حالـــــــا حرفـــــــهایمان بمـــــــاند برای بعد دلخوری هـــــــامـــــــان دلـــــــتنگی
 
هـــــــامـــــــان و تمـــــــام اشکـــــــهای مـن با او چـــــــگونـــــــه میگـــــــذرد کــــــه با
 
مـن نمی گذشت . . . ؟
 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم خرداد 1393ساعت 11:43 توسط ســــــــــــعید |





یه وقتا دلت طوری تنگ میشه که مغزت کاملا فلج میشه

بدی هاش یادت میره

نامردیش یادت میره

بی محبتی و رفتارسرد و تلخش یادت میره

وقتی با بیرحمی تنهات گذاشت یادت میره

فقط میگی خدایا یه دقیقه ببینمش این دل وامونده آروم شه...!

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 0:7 توسط ســــــــــــعید |



عاشقتم مرجانم

عــــــــــــــــــــــــــاشقتم

 

حالا بگو ببینم قربون کی برم

 

من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت 18:58 توسط ســــــــــــعید |



سلام عشقه نازم

بی مقدمه میگم میرم سر اصل مطلب...اصل مطلبی که زندگیه یه آدم بهش. میدونم میخوای ترکم

کنی...شایدم الان که اینو میخونی ترکم کرده باشی

شاید الانی که اینو میخونی من از اون بالا پیش خدا بازم دلتنگتم.

بی تکلف و ساده حرف دلمو میزنم..کاش هیچ وقت تناهم نمیذاشتی تو همه زندگی من بودی.یادته تو هم

میگفتی جونم بهت بنده؟؟؟؟؟ اما دیدی الان جونه کی به کی بنده؟دیدی جونمو برات دادم؟

دیوونه تو الان شاید پیش خداست..چقد از شلوغ بازیام خوشت میمومد.چقد میخندیدی؟؟؟؟

الانم شاید جهنمو گذاشتم رو سرم خانمیم خخخخ

خیلی دوس دارم یه بار دیگه دستاتو بگیرم.انقده دوس دارم یه بار دیگه سرمو بذام تو

بغلت اما نامرد الان سرم رو سنگ و یه خروار خاکم رومه

دیگه نمیدونم چی بگم شاید قبل اینکه اون روز شوم برسه که ترکم کنی من خودم رفته

باشم.وقتیم رفتم .مثل رفتنای تو نیست

مستقیم یه دربست میگیرم تا پیش خدا جونم ازش میخوام ازت محافظت کنه...

 

 

خداحافظ عشقم دیدار و گرفتن دوباره دستات به

قیـــــــــــــــــــــــــــــــامت فراموشم نکـــــــــن

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم خرداد 1393ساعت 10:4 توسط ســــــــــــعید |



رفته ای به درک..


بهترین ها

هنوز وجود دارند...

+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1392ساعت 13:40 توسط ســــــــــــعید |




تنهایی یعنی


امشبم مثل شبای دیگه


رو تختت دراز بکشی


آهنگ بزاری و بازم فکر کنی


به نبودنش


به حرفایی که باهم میزدید


به اینکه با غریبه ای رفته


و مثل همیشه چشمات تقاص پس بدن... !!!


اگه چشمات تقاص پس نده وای ب روزته.   
دلم واسه چشماي تو


دلم واسه دستاي تو


دلم واسه حرفاي تو


ميميره





+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1392ساعت 11:43 توسط ســــــــــــعید |




گاهی خسته می شوم

     از بودنم

     گاهی دلم می گیرد

     گاهی از دیدار ها خسته می شوم

     گاهی به دیدار ها دلتنگتر

     گاهی یکی را صدا میزنم که به دادم برسد

     گاهی فریاد کسی می شوم ، تا با من صدا بزند

     گاهی با سکوتم ، فریاد کسی را جواب میدهم و به کمکش می شتابم

     گاهی سکوتم ،فریاد می کند که به دادش برسم

     گاهی فریادم ، سکوت می شود و اِنقدر آرام می شوم

     که در میان فریاد ها به سکوت فرو می روم

     آری فریاد من سکوت است !

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1391ساعت 11:6 توسط ســــــــــــعید |



این روزها من

خدای سکوت شده ام

خفقان گرفته ام تا

آرامش اهالی دنیا

خط خطی نشود...

اینجا زمین است

اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است

اینجا گم که میشوی

بجای اینکه دنبالت بگردنن

فراموشت میکندد.........

 

متن های زیبا, جملات کوتاه عاشقانه

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1391ساعت 12:12 توسط ســــــــــــعید |



و اشک...

و خاطراتی مبهم از گذشته

و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام

فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود

خواب کودکانه ی من

و تو ماندی در خاطرم

بی آنکه تو را ..!!!

چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی...

بعد از این همه عبورِ کبود،

قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم...

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1391ساعت 16:49 توسط ســــــــــــعید |



ای كسانی كه مامورین دفن من هستید برروی تابوتم پرده ای سیاه بكشید تا همه ببیند كه سیاه بخت بودم

دستانم را از تابوت آویزان كنید تاهمه ببیند كه دست خالی از دنیا رفتم...

چشمانم را باز بگذارید تاهمه ببیند كه چشم انتظار از دنیا رفتم ...

ودر آخر اینكه تكه یخی بر روی قلبم بگذارید تا با اولین تابش خورشید...

آب شده و به جای ......گریه كند



+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1391ساعت 11:6 توسط ســــــــــــعید |




آدمـــــ هـا کـه " عـوض " مى شونـد ...

از " سـلام " و " شـب بـخيـر " گـفتـنشان

مـى شود ايـن را فـهميـد !

از "بوسه هايشان "

از " حـرف هـا " و " نـگاه هـا "

... ... از گـودال هـاىِ عـميـقى کـه

بيـن ِ تــو و خـودشان مى کـَـنـند

و تـويـش را پُــر از دليـل مـى کُنـند ....!







+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1391ساعت 23:19 توسط ســــــــــــعید |



کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!

ومن شمع می سوزم  ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند

ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!

و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!

کسی حال من تنها نمی پرسد

ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!

که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او

ودیگر هیچی از من نمی ماند!!!







+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391ساعت 19:54 توسط ســــــــــــعید |



 

فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!

اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی!

گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی !

از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!

چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور!

چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی!

صدای فریادم را همه شنیدند  جز او که باید میشنید!

اشکهایم را همه دیدند!

آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم!

گرفتار عشقی که باور ندارد مرا ،

فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست ، حرفهای من بیچاره دروغین است!

حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم ، دیگر اشک نریزم و  درون خودم بسوزم !

اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم !

اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست ، جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست!

آنقدر به پایت مینشینم تا بسوزم، تا ابد به عشقت زندگی میکنم تا بمیرم !

گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست است!

 



 متن زیبا و شعر عاشقانه leilaaaaa.blogfa.com




+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1391ساعت 19:5 توسط ســــــــــــعید |



  

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...
دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . .
.

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 12:12 توسط ســــــــــــعید |



 

 

دیوانه را محبت ارام می کند... مرا محبت تو دیوانه می کند...  آرامتــر

تكــانـش دهیــد...مـَـرگ مَغـــزی شُــده...بــایـد زودتـــر دفــن

شــود...چیـــزی بــَرای اِهـدا هـــم نــدارد...اِحســـاسَـــم ا ...

 

 

 

  هیزم شکن تبر میزد بر تنه‌ی درخت...درخت از مرگ و از افتادن ن

می‌ترسید...نگرانی‌اش از این بود که آن پرنده‌ای که سال‌ها پیش کوچ کرده

بود، روزی باز گردد و جایی برا ...

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 17:48 توسط ســــــــــــعید |



 

 

در آن هنگام که میگردد نفس در سینه ها خاموش

نمیخواهم کسی از مردن من با خبر گردد

نمیخواهم پدر بر هم نهد چشمان بازم را

نمیخواهم که مادر سختی جان کندنم بیند

ولی ای دوست اگر روزی رفیقی مهربان آمد!!!!!!!

زتو پرسید فلانی کو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بگو در سنگر ناکامی وحسرت بسی جان داد..

ولی تا لحظه ی آخر چنین میگفت:

(امید من   رفیق من)   

 

    تقدیم به دو رفیق نازنین من(حامد،،، وحید)

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 12:22 توسط ســــــــــــعید |



 

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

اگر تمامی ابر های آسمان ببارند...

گلهی قالی نخواهند شکفت ......

واین قانون زیر پا ماندن اســت...

 

 ن

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 

   اون بالا رووووو!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 13:51 توسط ســــــــــــعید |



         سلام،،قررررررررربون همتون برم که انقد با محبتید...

       با این نظرای خوکشلتون!!!

 

نگا چقد شنگولم نظر میدید!!!!!

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

+ نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت 21:36 توسط ســــــــــــعید |






قالب میهن بلاگ - جراحی بینی - قالب بلاگفا - قالب پرشین بلاگ | آریان پی سی