بهترین ها
هنوز وجود دارند...
سکوت...
گاهی خسته می شوم
از بودنم
گاهی دلم می گیرد
گاهی از دیدار ها خسته می شوم
گاهی به دیدار ها دلتنگتر
گاهی یکی را صدا میزنم که به دادم برسد
گاهی فریاد کسی می شوم ، تا با من صدا بزند
گاهی با سکوتم ، فریاد کسی را جواب میدهم و به کمکش می شتابم
گاهی سکوتم ،فریاد می کند که به دادش برسم
گاهی فریادم ، سکوت می شود و اِنقدر آرام می شوم
که در میان فریاد ها به سکوت فرو می روم
آری فریاد من سکوت است !
این روزها ....
این روزها من
خدای سکوت شده ام
خفقان گرفته ام تا
آرامش اهالی دنیا
خط خطی نشود...
اینجا زمین است
اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است
اینجا گم که میشوی
بجای اینکه دنبالت بگردنن
فراموشت میکندد.........

مرگ من.....
ای كسانی كه مامورین دفن من هستید برروی تابوتم پرده ای سیاه بكشید تا همه ببیند كه سیاه بخت بودم
دستانم را از تابوت آویزان كنید تاهمه ببیند كه دست خالی از دنیا رفتم...
چشمانم را باز بگذارید تاهمه ببیند كه چشم انتظار از دنیا رفتم ...
ودر آخر اینكه تكه یخی بر روی قلبم بگذارید تا با اولین تابش خورشید...
آب شده و به جای ......گریه كند
آدم هاااا........
متروکه.....
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!
ومن شمع می سوزم ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند
ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!
درون کلبه ی خاموش خویش اما
کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!
و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم
درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!
کسی حال من تنها نمی پرسد
ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!
که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او
ودیگر هیچی از من نمی ماند!!!
![]()
فریاد.....
فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!
اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی!
گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی !
از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!
چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور!
چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی!
صدای فریادم را همه شنیدند جز او که باید میشنید!
اشکهایم را همه دیدند!
آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم!
گرفتار عشقی که باور ندارد مرا ،
فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست ، حرفهای من بیچاره دروغین است!
حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم ، دیگر اشک نریزم و درون خودم بسوزم !
اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم !
اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست ، جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست!
آنقدر به پایت مینشینم تا بسوزم، تا ابد به عشقت زندگی میکنم تا بمیرم !
گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست است!

معلم و سارا...
معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...
دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...
معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . .
حرف های دل شکسته
دیوانه را محبت ارام می کند... مرا محبت تو دیوانه می کند... آرامتــر
تكــانـش دهیــد...مـَـرگ مَغـــزی شُــده...بــایـد زودتـــر دفــن
شــود...چیـــزی بــَرای اِهـدا هـــم نــدارد...اِحســـاسَـــم ا ...
هیزم شکن تبر میزد بر تنهی درخت...درخت از مرگ و از افتادن ن
میترسید...نگرانیاش از این بود که آن پرندهای که سالها پیش کوچ کرده
بود، روزی باز گردد و جایی برا ...
رفیق من!!!!!!!!!!
در آن هنگام که میگردد نفس در سینه ها خاموش
نمیخواهم کسی از مردن من با خبر گردد
نمیخواهم پدر بر هم نهد چشمان بازم را
نمیخواهم که مادر سختی جان کندنم بیند
ولی ای دوست اگر روزی رفیقی مهربان آمد!!!!!!!
زتو پرسید فلانی کو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بگو در سنگر ناکامی وحسرت بسی جان داد..
ولی تا لحظه ی آخر چنین میگفت:
(امید من رفیق من)
تقدیم به دو رفیق نازنین من(حامد،،، وحید)
وفـــــــــــــــــــــــــــــا
"" اما آنقدر با وفایند ""
که شاخه های درختان در فصل سرد زمستان تنها
نمیــــــــــــــــــــگذارند ... .. . . .. .

""هرگاه مرا نخواستی فریاد نکن
آرام در گوشم بگو تا آهسته بمیرم""
قشنگترین احساس
میگن اشک چشم هیچوقت دروغ نمیگه!پس با اشک چشمام می نویسم "دوستت دارم" (از یه دوست عزیز)
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫
دوستت دارم بي آنکه مرا دوست داشته باشي
دوستت دارم حتي اگر به چشمان خيسم بخندي و بي خيال اين باشي که دلم شکسته است...
دوستت دارم حتي اگر دلت سنگ باشد ، حتي اگر هيچ احساسي بر من نداشته باشي با اينکه ميدانم در دلت يک دنيا محبت است و احساست ، مثل آب پاک و زلال است...
مرا باور داشته باش ، حتي براي يک لحظه هم که شده قلب مرا با تمام وجودت حس کن ...
بيا تا تنهايي دوباره به ويرانه دلم نيامده است !
تا تنهايي قاب خالي و بدون عکسش را در طاقچه قلبم نگذاشته است، تو بيا و قاب زيباي عکست را در آنجا بگذار!
عزيزم اينک که مينويسم دوستت دارم چشمانم خيس است ، به خدا خيس است ، پس چشمهاي خيس مرا باور کن و تو نيز به من بگو مرا دوست ميداری.....












